?
صفحه اصلي تماس با ما عناوين مطالب پروفايل وبلاگ جنگ نرم
نويسندگان
جديدترين مطالب
لوگوي وبلاگ
لينک همسنگران

هر روز با قران

التماس دعا از عزیزان

[ دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶ ] [ 14:4 ] [ قاسمی علی ]

داستان واقعی .جاده‌ی مرگ. چه بود.

*داستان واقعی ((جاده‌ی مرگ)) چه بود؟ به عکس توجه کنید ، همهٔ چیز در تصویر مرده است — حتی کامیون‌ها و خودروهای نظامی کاملاً نابود شده‌اند. در اواخر فوریهٔ ۱۹۹۱، پس از هفت ماه از تهاجم عراق به کویت، جنگ شکل جدیدی به خود گرفت. نیروهای نظامی عراق پس از حملات مداوم هوایی از سوی ائتلاف بین‌المللی خسته شده بودند. در ۲۲ فوریهٔ ۱۹۹۱، اتحاد جماهیر شوروی — که آن زمان هنوز وجود داشت — ابتکاری برای صلح اعلام کرد و خواستار خروج کامل عراق از کویت ظرف ۲۱ روز شد، به شرط آنکه نیروهای ائتلاف در جریان عقب‌نشینی، حملات خود را متوقف کنند. پس از میانجی‌گری شوروی، عراق بیانیه‌ای به سازمان ملل و واشنگتن فرستاد و موافقت خود را با خروج کامل از کویت ظرف یک روز، تحت نظارت مستقیم سازمان ملل و با تأیید ایالات متحده اعلام کرد. امریکا رسماً از طریق رئیس‌جمهور جورج بوش واکنش نشان داد و گفت: ((اگر عراق عملاً مطابق قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل شروع به عقب‌نشینی کند، ما عملیات نظامی را متوقف خواهیم کرد.)) بنابراین صدام رئیس‌جمهور عراق دستور عقب‌نشینی از کویت را صادر کرد و از طریق خبرگزاری رسمی عراق اعلام کرد که خود را به قطعنامه‌های شورای امنیت — به‌ویژه قطعنامه‌های ۶۶۰ و ۶۷۸ — ملزم می‌داند، که خواستار عقب‌نشینی فوری بودند. سازمان ملل این ابتکار را خوشامد گفت و حتی کاخ سفید رسماً اعلام کرد که آن را ((موافقت‌شده)) می‌داند. پس ارتش عراق شروع به عقب‌نشینی از کویت کرد. کاروان‌های طولانی از نیروها و خودروهای عراقی در ستون‌های سازمان‌یافته در امتداد بزرگراه ۸۰ از کویت به سمت مرز عراق حرکت می‌کردند، غیرمسلح، آماده‌نبودن برای درگیری و با اطمنیان از تضمین‌های آمریکایی و سازمان ملل. با تاریک‌شدن شب، ماهواره‌ها و هواپیماهای آمریکایی و بریتانیایی — با همکاری کشورهای حوزهٔ خلیج فارس — آن ستون عظیم را که ده‌ها کیلومتر امتداد داشت و مانند نوار فلزی بود، شناسایی کردند. در همان لحظه رئیس‌جمهور آمریکا، جورج بوش پدر، فرمان داد: ((اجازه ندهید حتی یک عراقی برگردد... همه را بکشید.)) در عرض چند دقیقه آسمان به طوفانی از آتش تبدیل شد. هواپیماهای آمریکایی و بریتانیایی پیوسته موشک‌ها و بمب‌های هوشمند را بر سر کاروانِ درحال عقب‌نشینی فرو ریختند. تانک‌ها و کامیون‌ها آتش گرفتند، مخازن سوخت منفجر شدند و افق همچون سپیده‌دم جهنم می‌درخشید. خلبانان همچنان دور می‌زدند تا همان اهداف را بارها و بارها بمباران کنند، در حالی که اجساد داخل خودروها می‌سوختند. بیش از ۱۴۰۰ خودرو نابود شد. حدود ۱۰٬۰۰۰ نفر عراقی — از جمله سربازان و برخی غیرنظامیان، زنان و کودکانی که از تلافی‌جویی فرار می‌کردند — زنده‌زنده سوختند. تمام این‌ها پس از اعلام آتش‌بس تحت نظارت سازمان ملل و آمریکا و پس از آن که عراق رسماً توقف جنگ و عقب‌نشینی خود را اعلام کرده بود، اتفاق افتاد. روزنامه‌نگارانی که به محل رسیدند بعدها به‌ شدت شوکه شدند و توصیف کردند: ((ما هرگز چیزی شبیه این را ندیده‌ایم. جاده شبیه انتهای جهان بود.)) از آن روز، سربازان آمریکایی و رسانه‌های غربی آن مکان جنایت را ((جادهٔ مرگ)) خواندند. بمباران و کشتار وحشیانه نیروهای درحال عقب‌نشینی یک خیانت به یک توافق بین‌المللی و یک جنایت جنگی آشکار طبق کنوانسیون‌های ژنو بود، که حمله به نیروهای درحال عقب‌نشینی، اسیران یا کسانی را که سلاح خود را زمین گذاشته‌اند، ممنوع می‌سازد. اما همان‌طور که معمول است، هیچ تحقیقی بین‌المللی هرگز آغاز نشد — زیرا جنایت کار هم‌زمان قاضی بود. آمریکا، ابرقدرتی که هنگامی بخواهد حقوق بین‌الملل را زیر پا می‌گذارد — قانونی که تنها به‌عنوان سلاحی علیه ضعیفان وجود دارد. و این‌گونه بود که این حادثه درس شد برای همهٔ کسانی که به وعده‌های غربی باور دارند یا به ((قانون بین‌الملل)) آنها اعتماد می‌کنند. و به ساکنان خاورميانه که در برابر اشغالگری غرب و نماینده ی آنها اسرائیل مقاومت میکنند: تسلیم نشو. با تمام توان بجنگ، وگرنه نابودت خواهند کرد. استعمارگران در طول تاریخ سابقهٔ خیانت و شکستن پیمان‌ها را داشته‌اند زیرا در این زمانه، تسلیم‌ شدن و اعتماد به آنان بزرگ‌ترین اشتباهی است که می‌توان مرتکب شد . ‌ *این وقایع درس عبرتی است برای کسانیکه بدون درک شرایط به ادامه جنگ ایران و عراق بعد از فتح خرمشهر انتقاد می کنند!

فاعتبرو ا یا اولی الابصار

ای صاحبان خرد و بینش از سرنوشت گذشتگان عبرت بگیرید.

متاسفانه بعضی ها اصلا بصیرت ندارند . و یا بزدلی چشم آنها را کور کرده است.

* عکس از کویت، فوریه ۱۹۹۱

منبع: Jamilarts Art

حذف بعد یک سال
حذف بعد یک سال میباشد.
[ جمعه ۱۶ آبان ۱۴۰۴ ] [ 11:27 ] [ قاسمی علی ]

کلید چرخید!

📰کیهان در ستون گفت‌وشنود خود نوشت:

🔹گفت: به این تیترهای درشت در صفحه اول روزنامه‌های مدعی اصلاحات نگاه کن!
🔸گفتم: خُب درباره چیست؟ مربوط به چه تاریخی است؟

🔹گفت: مربوط به روز بعد از تصویب برجام است.
🔸گفتم: تیترها چه بوده است؟

🔹گفت: «‌دنیا به احترام ایران ایستاد‌»، «فروپاشی تحریم‌»، «‌کلید چرخید، ایران خندید»، «تحریم‌ها رفت‌»، «‌آغاز عصر ایرانی‌»، «‌جهان تغییر کرد‌»، «‌صبح بدون تحریم‌» و «‌تحریم‌ها تمام شد‌».
🔸گفتم: هنوز هم به روی خودشان نمی‌آورند که با برجام چه بلایی بر سر ملت و ظرفیت‌های نظام و اقتصاد کشور آورده‌اند و تازه طلبکار هم هستند‌

🔹گفت: روحانی و ظریف به منتقدان برجام ناسزا می‌گفتند، ادعا می‌کردند مکانیسم ماشه در برجام نیست و بعد که معلوم شد هست گفتند یک نفر به نام فرانچسکو آن را به برجام اضافه کرده بود و ما هم امضا کردیم! و بعد برای تبرئه آمریکا گفتند، مکانیسم ماشه پیشنهاد روسیه بود! درحالی‌که صالحی گفته بود روسیه با آن مخالف بود. درباره تعلیق تحریم‌ها می‌گفتند، تعلیق در برجام نیست! لغو تحریم‌هاست! و بعد که معلوم شد هست، گفتند ندیده بودیم. می‌گفتند؛ همه تحریم‌ها لغو شده و بعد که معلوم شد، تحریم‌ها لغو نشده، بلکه بیشتر از ۲ برابر هم شده است، گفتند؛ در عوض بین آمریکا و اروپا اختلاف انداختیم!

🔸گفتم: از شخصی که یکسره دروغ می‌گفت پرسیدند؛ تا حالا حرف راست زده‌ای؟! گفت؛ از شما چه پنهان، نه! گفتند؛ لا‌اقل یک کلمه حرف راست بزن ببینیم اصلاً بلدی یا نه؟!

[ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴ ] [ 20:22 ] [ قاسمی علی ]

جوان کافری عاشق دختر عمویش شد،عمویش یکی از رؤسای قبایل عرب بود.
جوان کافر رفت پیش عمو و گفت: عموجان من عاشق دخترت شده‌ام آمدم برای خواستگاری....
عموگفت:حرفی نیست ولی مهر دختر من سنگین است...!
جوان کافر گفت:عموجان هرچه باشد من می‌پذیرم.
عموگفت:در شهر بدی‌ها (مدینه)
دشمنی دارم که باید سر او را برایم بیاوری آنوقت دختر از آن تو...!!
جوان کافر گفت:عمو جان این دشمن تو اسمش چیست...؟!
عمو گفت :اسم زیاد دارد؛ ولی بیشتر او را به نام علی‌بن ابیطالب می شناسند...
جوان کافر فوراً اسب را زین کرد با شمشیر و نیزه و تیر و کمان و سنان راهی شهر بدی‌ها (مدینه) شد...
به بالای تپّه‌ی شهر که رسید دید در نخلستان جوان عربی در حال باغبانی و بیل زدن است. به نزدیک جوان عرب رفت.
گفت:ای مرد عرب تو علی را می‌شناسی ...؟!
جوان عرب گفت: تو را با علی چه‌کار است...؟!
جوان کافر گفت :آمده‌ام سرش را برای عمویم که رئیس و بزرگ قبیله‌مان است ببرم چون مهر دخترش کرده است...!
جوان عرب گفت: تو حریف علی نمی‌شوی ...!!
جوان کافر گفت :مگر علی را می‌شناسی ...؟!
جوان عرب گفت :بله من هر روز با او هستم و هر روز او را می‌بینم..!
جوان کافر گفت : مگر علی چه هیبتی دارد که من نتوانم سر او رااز تن جدا کنم...؟!
جوان عرب گفت:قدی دارد به اندازه‌ی قد من هیکلی هم‌هیکل من...!
جوان کافر گفت:خب اگر مثل تو باشد که مشکلی نیست...!!
مرد عرب گفت:اول باید بتوانی من را شکست بدهی تا علی را به تو نشان بدهم...!!
خب حالا چی برای شکست علی داری...؟!
جوان کافر گفت:شمشیر و تیر و کمان و سنان...!!
جوان عرب گفت:پس آماده باش..
جوان کافر خنده‌ای بلند کرد و گفت: تو با این بیل می‌خواهی مرا شکست دهی ...؟! پس آماده باش..شمشیر را از نیام کشید.
جوان کافر گفت: اسمت چیست...؟!
مرد جوان عرب جواب داد عبدالله...!!
(بنده‌ی خدا) و
پرسید نام تو چیست...؟!
گفت:فتاح ،و با شمشیر به عبدالله حمله کرد...
عبدالله در یک چشم به‌هم زدن کتف و بازوی جوان کافر را گرفت و به آسمان بلند کرد و به زمین زد وبا خنجر خود جوان کافر خواست تا او را بکشد که دید اشک از چشم‌های جوان کافر جاری شد...
جوان عرب گفت: چرا گریه می‌کنی...؟!
جوان کافر گفت: من عاشق دختر عمویم بودم آمده بودم تا سر علی را ببرم برای عمویم تا دخترش را به من بدهد حالا دارم به‌ دست تو کشته می‌شوم...
مرد عرب جوان کافر را بلند کرد و گفت: بیا با این شمشیر سر مرا ببُر و برای عمویت ببَر...!!
جوان کافر گفت :مگر تو کی هستی ...؟!
جوان عرب گفت منم (( اسدالله الغالب علی‌بن ابیطالب )) که اگر بتوانم دل بنده‌ای از بندگان خدا را شاد کنم؛ حاضرم سر من مِهر دخترعمویت شود..!!!
جوان کافر بلند بلند زد زیر گریه و به پای مولای دو عالم افتاد و گفت :من می‌خواهم از امروز غلام تو شوم یاعلی
پس👈فتاح شد 👈قنبر غلام علی‌بن ابیطالب...

▫️یاعلی! تو که برای رسیدن جوانی کافر به آرزویش سر هدیه کردی ...
▫️یا علی! ما دوستداران تو مدتی‌است گرفتار انواع بلاها و بیماری‌ها و ...شده‌ایم ترا به حق همان غلامت قنبر دست‌های ما را هم بگیر...
◾️هر چقدر از روایت لذت بردی، ارسال کن.
✴️ بر جمال پر نور مولا امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام )صلوات...🍃🤝 🍃

(( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم))

یاعلی مدد🌹🌹🌹🌹❤️
التماس دعا...
‌‌
خبرداشتید که نشر فضائل مولا امیرالمؤمنین علی ع کولاک میکنه! محشره!!
پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم میفرماید اگه فضائل علی علیه السلام رو بگویی ، گناهان زبانت پاک میشود ، اگر بشنوی گناهان گوش هایت، و اگر بخوانی از روی نوشته، گناهان چشمانت، پاک میشود.


حالا این فضیلت مولا علی علیه السلام را بخوانید و هم ارسال کنید تا در ثواب نشرش شریک باشید.
افتخار میکنیم که شیعه علی علیه السلام هستیم.

[ شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۴ ] [ 11:9 ] [ قاسمی علی ]

🔸حکایتی شنیدنی🔸

دو نفر از شیعیان در گذرگاهی از بغداد به مجلس بزرگی رسیدند
پرسیدند: این مجلس متعلّق به کیست؟
گفتند: مجلس درس امام اعظم ابوحنیفه است
راوی حکایت می گوید: رفیق من که اسمش فضل بن حسن بود و مردی متعصّب در مذهب شیعه و در عین حال آدمی بحّاث و با اطلاع از مبانی مذهب بود گفت:
من می روم و با این مرد مباحثه می کنم و تا او را ملزم و مجاب نکنم از این مکان نمی روم

گفتم: این عالم بزرگی است و از عهدۀ بحث با او بر نمی آیی
گفت: من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمی شود
وارد مجلس شدیم و نشستیم و در یک فرصت مناسب فضل از جا برخاست و گفت:
ایها العالم من برادری دارم که رافضی است و من هر چه می خواهم به او بفهمانم که ابوبکر بعد از پیامبر اکرم افضل امّت و خلیفۀ به حق بوده قبول نمی کند و می گوید: علی بن ابیطالب افضل و خلیفۀ به حق است
شما یک دلیل قاطعی به من یاد بدهید که به او بفهمانم و او را به راه راست بیاورم
ابوحنیفه گفت: به برادرت بگو بهترین و روشن ترین دلیل این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همواره در میدان های جنگ آن دو بزرگوار ابوبکر و عمر را کنار خود می نشاند و علی را مقابل نیزه و شمشیر دشمن می فرستاد! و این نشان می دهد که آن دو نفر محبوب پیامبر بوده اند و چون آن حضرت می خواسته که آنها بعد از خودش جانشین باشند آنها را حفظ می کرد! و چون علی را دوست نمی داشت طردش می کرد و او را به میدان می فرستاد تا کشته شود و این بهترین دلیل بر افضلیت ابوبکر و عمر است
فضل گفت: بله من این را به برادرم می گویم
ولی او ازقرآن به من جواب می دهد که خداوند فرموده است:
«خداوند مجاهدین را بر قاعدین و نشستگان برتری داده و اجری بزرگ برای آنان آماده است»
و به حکم این آیه علی چون مجاهد بوده افضل از ابوبکر و عمر است که قاعد بوده اند
ابوحنیفه گفت: به او بگو از این بهتر می خواهی که ابوبکر و عمر قبرشان کنار قبر پیامبر و چسبیده به قبر آن حضرت است در حالی که قبر علی از قبر پیامبر دور افتاده و در عراق است!
فضل گفت: بله این را هم به برادرم می گویم
امّا او می گوید: آن ها غاصبانه در کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دفن شده اند!
برای این که خداوند فرموده است:
«ای مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پیامبر داخل خانه اش نشوید..»
و می دانیم که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ایشان غصبی است
ابوحنیفه که از این گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلی کرد و سپس با لحنی تند گفت: به این برادر خبیثت بگو آنها غاصبانه در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دفن نشده اند! بلکه عایشه و حفصه که دختران آن دو بزرگوار و همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهریه طلبکار بودند پدرانشان را در مهریه خودشان دفن کردند!
فضل گفت: بله من این مطلب را هم به برادرم گفته ام ولی او باز آیه ای برای من می خواند و می گوید: پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم به همسرانش بدهکار نبوده است
برای اینکه خداوند فرموده است:
«ای پیامبر ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته ای برای تو حلال کردیم»
طبق این آیه پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم مهریۀ زن هایش را داده بود و وقتی که از دنیا رفت به زن هایش بدهکار نبوده است
ابوحنیفه اندکی تأمّل کرد و گفت:
به این برادرت بگو درست است که همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهریّه طلبکار نبوده اند اما سهم الارث که از ماتَرَک پیامبر داشته اند و ماتَرَک یعنی آنچه پیامبر اکرم بعد از مرگش از خود باقی گذاشته نیز همین خانه اش بوده و شرعاً سهمی هم از آن خانه به همسرانش می رسد و چون عایشه و حفصه وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن کرده اند و بنابر این غصبی در کار نبوده است!
فضل گفت: بله من این را هم به برادرم گفته ام.
ولی او می گوید: شما آقایان سنّی ها مگر نمی گویید: پیامبر ارث نمی گذارد و خودتان حدیث نقل می کنید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:
«ما پیامبران اصلاً ارث نمی گذاریم و هر چه از ما باقی مانده صدقه است»
پس طبق گفته خودتان عایشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند
به همان دلیلی که شما حضرت فاطمه علیها السلام را از فدک محروم کردید و گفتید: پیامبر صلی الله علیه وآله ارث نمی گذارد آن دو همسر نیز نباید ارث ببرند
آیا دختر از پدر ارث نمی برد اما همسر از شوهر ارث می برد؟!
سخن که به اینجا رسید ابوحنیفه حسابی از کوره در رفت و گفت این مرد را بیرون کنید او شیعه است و اصلا برادر ندارد
پیشنهاد:
بعنوان هدیه ای به محضر امیرالمومنین علیه السلام بجاست اگر این دلایل حقانیت شیعه بودنمان را حفظ کنیم به فرزندانمان بیاموزیم.

✅🌹✅🌹✅🌹

[ یکشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۴ ] [ 6:8 ] [ قاسمی علی ]

انا لله و انا الیه رجعون. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده اند، دوست و همکار ارجمند ، آقای روح الله زمانیکه سبک بالان به سهولت پرواز می‌کنند و تمام خاطرات تلخ و شیرین بیش از سه دهه در کنار هم بودن را که باصبوری و پشتکاری به تمام معنا و با سربلندی پشت گذاشتیم و تمام عمر خود را در پاسداری از نظام مقدس جمهوری اسلامی و در راس ان در پیروی از ولی امر مسلمین گذاشتند. این گونه بود که پروانه روحش به اعلی علیین پرواز کرد. پروازی ملکوتی ارجمند گرانمایه ، پدر خانم بزرگوارتان حاج کریم حرمتی ، فقدانشان هم سیر در راه خداست و امیدوارم که این باور، اندکی از غم شما و خانواده محترم خواهد کاست. اندوه ما در غم از دست دادن آن عزیز بزرگوار در واژه ها نمی گنجد تنها می توانیم از خداوند برایتان صبوری و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم. تسلیت اینجانب علی فائقی را در مصیبت وارده پذیرا باشید. فقدان وارده را از صمیم قلب به شما و همه ی بازماندگان تسلیت عرض نموده و علودرجات را برای آن عزیز سفر کرده خواهانم. روحشان شاد و راهشتان مستدام باد.

[ پنجشنبه ۲ مرداد ۱۴۰۴ ] [ 14:36 ] [ قاسمی علی ]

❇️ در رثای آفتاب ❇️

بیماری شدت پیدا کرده ؛ از عمل گریزی نیست ؛ اما رنگ رخسار امام گویای حدیث فراق است و درد افتراق ؛ امام آماده سفر و هجرتی بی بازگشت . از اتاق عمل پیام می‌رسد : � از مردم بخواهید دعا کنند خدا مرا بپذیرد � انگار عجله برای رفتن دارد نمی دانم از شوق لقای یار است یا ....... بگذریم . لحظه وصال نزدیک است و آرامش و اشتیاق امام بیشتر ؛ زمینیان تلاش کردند او را از سفر باز دارند اما افلاکیان بیشتر دلتنگ او بودند تا اینکه لحظه موعود فرا رسید و صاحب نفس � یا اَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّه � در ساعت ۲۲ : ۲۲ سیزدهم خرداد از نفس افتاد و ندا آمد که : � روح‌ بلند و ملکوتی حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست � حضرت روح الله ! نمیدانم چه سری ست در اینکه فرمودی : سالها می گذرد حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم اما همین قدر میدانم که در خرداد ۴۲ به جان ما روح‌ تازه بخشیدی و در خرداد ۶۸ با رفتنت جسممان را بی روح گذاشتی . شاید هم میخواستی بگویی هر آمدنی را رفتنی ست اگر در خردادی آمدیم باید در خرداد دیگری هم برویم ؛ اما هر چه بود با رفتنت ؛ دنیا بر سرمان آوار شد ؛ خاک عزا بر سرمان شد ؛ دلمان شکست ؛ روحمان جریحه دار شد ؛ نفسمان به شماره افتاد ؛ آخر چه وقت رفتن بود ؟ اما رفتی و امتی را یتیم گذاشتی ؛ باورمان نمی شد اما انگار هاتف غیبی ندا داد : ای جماعت خاک عالم سر کنید هجرت خورشید را باور کنید جز تسلیم در برابر مشیت الهی چاره ای نداشتیم ؛ همه جا سیاهپوش شد ؛ یقین داریم که عرشیان و فرشیان با هم پیکر پاکت را تا خانه ابدی بدرقه کردند . ز اوج‌ آسمان خورشید می رفت به استقبال تابوتش به پرواز یازده میلیون عاشق دلسوخته با تو وداع کردند بمیرم برای مادرت زهرا (س) که کمتر از انگشتان دست در تشییع جنازه اش آنهم شبانه و مخفیانه حضور داشتند ؛ صدای گریه و شیون در آسمانها پیچید ؛ نوجوانان همانند طفلان مسلم سر بر شانه یکدیگر مویه می کردند ؛ مردان به رسم عزای حسین ؛ بر سر و سینه می زدند ؛ زنان چون مادران جوان از دست داده بی قراری می‌کردند ؛ هیچکس را یارای تحمل این مصیبت عظمی نبود . در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن ‌ من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود اماما ! اگر چه دعای � خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار � مستجاب نشد ؛ چه میتوان کرد ؟ رسم روزگار است از مرگ گریزی نیست ؛ اما یقین داریم که خدا اندیشه و مکتب تو را تا ظهور و انقلاب مهدی (عج) زنده نگه خواهد داشت ؛ ما فقط جسم تو را به خاک سپردیم اما اندیشه های ناب اسلام محمدی تو را در قلبهایمان جا داده ایم و‌ عهد می بندیم پرچمی که تو بر افراشتی هرگز بر زمین نخواهیم گذاشت . که خبر داشت که یک شهر در اندیشه تو تو نهان از همه آهنگ سفر خواهی کرد ای یار سفر کرده ! ما با یک چشم در غم از دست دادن تو اشک ریختیم و با چشمی دیگر ؛ جانشینت را به نظاره نشستیم چرا که باور داریم : خامنه ای ؛ خمینی دیگر است ولایتش ولایت حیدر است چون تو گفتی آقای خامنه ای برای رهبری لیاقت دارد و امروز در فراق تو ؛ دل خوش کردیم به جانشین خلفت حضرت امام خامنه ای (مد) تا به وصیتت عمل کنیم که فرمودی : � پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد � اگر چه عکس تو در قاب تنگ دیده شکست تو را به وسعت آیینه ها ادامه دهیم ای فرزند فاطمه (س) ! ناگهان باز دلم یاد تو افتاد و شکست ؛ خواب بودیم بیدارمان کردی ؛ آشفته بودیم سر و سامان مان دادی ؛ ذلیل بودیم عزت مان دادی بلطف پروردگار . به اعتراف اندیشمندان غربی ؛ انقلاب اسلامی روحی بود در کالبد جهان بی روح و بزرگترین حادثه عصر فرامدرن بود و به باور خود ما ؛ انقلاب اسلامی بزرگترین حادثه تاریخ اسلام بود در عصر غیبت کبری ؛ در عصر حاکمیت کفر و الحاد ؛ در عصر حاکمیت رژیم ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و در یک کلمه در عصر محجوریت و غربت دین . بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع جانان ذکر مصیبت امانم نداد عرض تسلیتی داشته باشم محضر مخاطبان گرامی که بگویم :

� اِنّا لله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعون �

� وَ سَیَعلَمُ الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبِِ یَنقَلِبون �

التماس دعا

دکتر پور خردمند

[ چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ ] [ 9:36 ] [ قاسمی علی ]

روزی سلطان محمّدخدابنده بر همسر خود خشم گرفت و در یک جلسه او را سه طلاقه کرد؛ ولی به دلیل علاقۀ بسیاری که به وی داشت, خیلی زود از کردارِ خویش پشیمان شد و به همین خاطر عالمان سنی را دعوت نمود و از آنان مشورت خواست. آنها گفتند: هیچ راهی وجود ندارد، مگر این که نخست فرد محلّل (فردی غیر از سلطان) با او ازدواج کند, سپس مجدداً سلطان میتواند با او ازدواج کند. سلطان گفت: برای من پذیرشِ این امر، بسیار سخت است. آیا راه دیگری وجود ندارد؟ شما علما در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلافِ نظر دارید , فقط در همین یک مسئله همه باهم اتفاق نظر دارید؟! گفتند : بله. در این هنگام یکی از مشاوران اجازۀ سخن خواست و اظهار داشت: جناب سلطان! در شهر علامه ای زندگی میکند که چنین طلاقی را باطل میداند، خوب است او را نیز احضار نموده و نظر او را جویا شوید.(منظورِ وی، علامه حلی بود.) عالمان سنی بر آشفتند و گفتند: آن عالم، رافضی مذهب بوده و رافضیان, افرادی کم عقل و بی خِرَد میباشند و اصلا در شأنِ سلطان نیست که چنین فردی را به حضور بپذیرد. سلطان گفت: به هر حال دیدن او خالی از فایده نیست و دستور داد علامه حلی را در محضر او احضار نمایند. وقتی علامه وارد مجلس سلطان محمّد خدابنده شد, علمای مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز در آن جلسه حاضر بودند. علامه بدون هیچ ترس و واهمه ای نعلینِ (کفش) خود را به دست گرفت و خطاب به همۀ حاضران سلام کرد و آنگاه یک راست به سمت سلطان رفت و در کنار او نشست. عالمان سنی رو به سلطان کرده و گفتند : دیدید؟ ما نگفتیم شیعیان, افرادی سبک سر و بی عقل میباشند؟! سلطان گفت: او عالِم است. دربارۀ رفتار او از خودش سؤال کنید. آنها به علامه گفتند: چرا به سلطان سجده نکردی و آداب تشریفاتِ حضور را به جا نیاوردی؟ علامه گفت: رسولِ خدا از هر سلطانی برتر و بالاتر بود و کسی بر او سجده نکرد، بلکه فقط به آن حضرت سلام می‌کردند و خدای تعالی نیز فرموده است : (چون داخل خانه ای شدید به یکدیگر سلام کنید، سلام و درودی که نزد خداوند مبارک و پاک است.) از سوی دیگر به اتفاق ما و شما، سجده برای غیر خدا حرام است. پرسیدند: چرا جسارت کردی و کنار سلطان نشستی؟ علامه پاسخ داد: چون جای دیگری برای نشستن نبود و از طرفی سلطان و غیرسلطان با یکدیگر مساوی اند و این جسارت به محضر سلطان نیست. پرسیدند: چرا کفش های خود را به داخل مجلس آوردی؟ آیا هیچ آدم عاقلی در محضرِ سلطان و چنین مجلسی این گونه رفتار میکند؟ علامه گفت: ترسیدم حَنَفی ها کفش هایم را بدزدند همانگونه که ابوحنیفه، نعلینِ رسول اکرم را دزدید. علمای حنفیِ حاضر در آن مجلس برآشفتند و فریاد زدند : چرا دروغ میگویی؟ این تهمت است. ابوحنیفه کجا و زمان پیامبر کجا؟ ابوحنیفه صد سال پس از پیامبر تازه به دنیا آمد. علامه گفت: ببخشید اشتباه از من بود. احتمالا شافعی , نعلینِ پیامبر را سرقت کرده است. این بار صدای شافعی ها درآمد که شافعی در روز مرگِ ابوحنیفه و دویست سال پس از شهادت پیامبر دیده به جهان گشوده است. علامه گفت: چه میدانم! شاید کار مالِک بوده است. علمای مالکی هم مثل حنفی ها و شافعی ها و به همان شیوه اعتراض کردند. علامه گفت: پس فقط احمد بن حنبل میماند.قطعا سارق احمد بن حَنبل است. حنبلی ها هم برآشفتند و به اعتراض و انکار پرداختند. در این لحظه علامه رو به سلطان کرد و گفت : جناب سلطان! ملاحظه کردید که اینان اقرار کردند هیچ یک از رؤسای این مذاهبِ چهارگانۀ اهل سنت در زمان حیات رسول خدا حاضر نبوده اند و حتی صحابۀ آن حضرت را هم ندیده اند... سلطان گفت: آیا این حرف صحیح است؟ عالمان سنی گفتند: بله هیچ یک از این چهار نفری (که رئیس مذاهب اهل سنت میباشند), رسول خدا و صحابۀ آن حضرت را درک نکرده اند آنگاه علامه گفت : ولی ما شیعیان , پیرو آن آقایی هستیم که به منزلۀ نَفس و جانِ رسول خدا بود و از کودکی در دامان پیامبر پرورش یافت و بارها و بارها از سوی آن حضرت به عنوان وصی و جانشین رسول خدا معرفی شد. سلطان که متوجه حقانیت مذهب شیعه شده بود پرسید: نظر شیعه دربارۀ این طلاق چیست؟ علامه پرسدید: آیا جنابعالی طلاق را در سه مجلس و در محضر دو نفرِ عادل , جاری نموده اید سلطان گفت: نه! علامه گفت: در این صورت طلاق باطل میباشد چون فاقد شرایط صحت است. آنگاه سلطان محمّد خدابنده به دست علامه شیعه شد و به حاکمان شهرهای تحت فرمانش نامه نوشت که از این پس با نام ائمۀ دوازدهگانه ی شیعه خطبه بخوانند و به نام ائمە ی اطهار , سکه ضرب کنند و نام آنان را بر در و دیوار مساجد و مشاهد مشرفه حک نمایند.

#کانال_حوادث_آخرالزمان_ #گفتمان_مهدویت اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌

[ دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۴ ] [ 9:44 ] [ قاسمی علی ]

خداوند در قرآن مجید می‌فرماید:
زنی سالخورده و نازا باردار شد؛
دختری مجرد و پاکدامن، بدون همسر، فرزندی به دنیا آورد؛
چاقو نبرید؛
آتش نسوزاند؛
ماهی، بنده‌ای را بلعید ولی او را هضم نکرد؛
شتری از دل صخره بیرون آمد؛
ماه دو نیم شد؛
نوزادی سخن گفت؛
دریا شکافته شد...

خداوند می‌خواهد به ما بگوید:
او پروردگار ناممکن‌هاست...
پس نومید نشو و به خدای قادر متعال تکیه و توکل کن؛
که قدرت تو، نه به اندازهٔ امکاناتت، بلکه به اندازهٔ تکیه و توکّل تو به خداست؛
اگر خالصانه بندگی کنی، او رسم خدایی را خوب بلد است؛
و اگر فقط رضای او را بجویی، ناممکن‌ها ممکن خواهد شد.


[ چهارشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۴ ] [ 22:35 ] [ قاسمی علی ]

وصیتانه سردار شهید اسدالله قربانی

وصیتنامه سردارشهید اسدالله قربانی
وصیتانه سردارشهید اسد الله قربانی شیرامین
سرداررشید اسلام، شهید اسدالله قربانی شیرامین
نام پدر : ..................................................................................................... عباسقلی
تاريخ تولد: .............................................................................................5 شهریور 1339
محل تولد: ....................................................................................... شهرستان آذر شهر
رشته تحصيلي: .................................................................................................جغرافیا
نام دانشگاه : ...................................................................................................... تبریز
تاريخ شهادت : .....................................................................................23 شهریور 1362
محل شهادت: ..........................................................................................منطقه جوانرود
عمليات: ............................................................................................................رمضان
در مسیر زندگی ام از روزی که انقلاب را درک کردم و امامم را شناختم ، خدا شاهد است که همیشه سعی ام بر این بوده
که در خط امام حرکت کنم و برای خدا کار کنم . با اینکه تهمت ها بشنوم و افتراها بپذیرم
همیشه برادران ، فکرم این بوده که اگر جام شهادت را قطره قطره و جرعه جرعه در قبال تنم بدهند و قطعه قطعه بشوم
و جرعه جرعه بنوشم و دست آخر تمام انرا سر کشیده باشم.

وصیتانمه شهید اسدالله قربانی

[ چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ ] [ 16:26 ] [ قاسمی علی ]

مردم کوفه با امام حسین(ع) آزمایش نشدند، چون هنوز امام حسین(ع) به کوفه نرسیده بود و آنها هنوز حضرت را درک نکرده بودند.

👈 بلکه آنها با #نایب امام یعنی حضرت مسلم آزمایش شدند و چون در این آزمایش مردود شدند وقتی امام حسین(ع) رسید، مقابل او هم ایستادند.

🔷 ما در زمان غیبت با نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امتحان می‌شویم و وقتی حضرت آمد دیگر وقت امتحان نیست، بلکه اگر در اطاعت از #نایبش امتحان پس داده باشیم یار او خواهیم بود ان‌شاءالله. اما اگر نسبت به منویات نایبش کوتاهی کنیم در یاری از امام زمان(عج) هم کوتاهی خواهیم کرد.

لذا شهید سلیمانی فرمود: شرط عاقبت‌ بخیری ارتباط دلی و قلبی و حقیقی با امام خامنه‌ای است. هر کس صدای نایب امام زمان را نشنود صدای امام زمان(عج) را نخواهد شنید.

[ یکشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۳ ] [ 19:10 ] [ قاسمی علی ]

/yib.mp4جنایات_صهیونیستها_2/https://uupload.ir/view

خواهش می کنم از بینندگان عزیزی که بیماری قلبی دارند این کلیپ را نبینند

💠♦️شاید در عمرتان چنین فیلمی جگر خراش ندیده باشید

چه کسی دل دارد تا آخر این فیلم را نگاه کند

رفتار سگ های وحشی صهیونیستها با اسیران مظلوم فلسطینی

یا صاحب الزمان....به فریادشان برس

این مظلومیت دیر یا زود گریبان ان پست ها را خواهد گرفت

دانلود فایل با لینک مستقیم">دانلود فایل با لینک مستقیم

[ چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲ ] [ 23:52 ] [ قاسمی علی ]
[ پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 15:56 ] [ قاسمی علی ]

فزت-ورب-الکعبه-.mp4">فزت-ورب-الکعبه-.mp4

مولا امیرالمومنین علی علیه السلام کيفيت ولادت حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت وبسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع)موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علـــی " بگذار . " شهادت امام علی ( ع ) بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد . جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55 سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن بيرونتان مي آوريم . حضرت علی ( ع ) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد .

[ سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۲ ] [ 12:15 ] [ قاسمی علی ]

فضیلت ماه شعبان
امام خامنه‌ای: «ما وارد ماه شعبان شدیم؛ ماه عبادت، ماه توسّل، ماه مناجات؛ وَ اسمَع دُعائی اِذا دَعَوتُک، وَ اسمَع نِدائی اِذا نادَیتُک؛ فصل مناجات با خدای متعال، فصل مرتبط کردن این دلهای پاکْ با معدن عظمت، با معدن نور؛ این را قدر باید دانست. این مناجات شعبانیّه یک تحفه‌ای است که در اختیار ما قرار داده شده است. خب ما دعا خیلی داریم، همه‌ی این دعاها هم پر از مضامین عالی است، امّا بعضی یک برجستگی خاصّی دارند... ماه شعبان یک چنین ماهی است؛ دلهای پاک، دلهای نورانی، دلهای جوان، از این موقعیّت بهره بگیرند، استفاده کنند، رابطه‌تان را با خدا قوی کنید.» ۱۳۹۲/۳/۲۲

[ سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۱ ] [ 9:43 ] [ قاسمی علی ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

درباره وبلاگ

            سلام
بسم الله الرحمن الرحیم       
با عرض ادب و احترام. از اینکه به خانه ی خود سرزده اید سپاسگذارم و امیدوارم مصدع اوقات شریفتان نشده و مفید به فایده باشد.
از نظرات و پیشنهادات سازنده ی خود در راستای ارتقاع کمی و کیفی این وبلاک حقیر را یاری نموده تا بتوانم قدمی مفید برای عزبزان بازدید کننده داشته باشم.
از خداوند منان توفیقات روز افزون برای شما خواستارم.

http://www.2011faegh78.blogfa.com/
aligasemi31@
https://www.instagram.com/faeghiali1/
faeghiali2@
faeghiali3@
faeghiali4@
faeghiali4@
faeghiali4@
faeghiali5@ این هم حذف کردند هار گرامی ها
نواي وبلاگ
امکانات وب
تاریخ روز #99FF00



در اين وبلاگ
در كل اينترنت